تبليغاتX
وبلاگ شخصی مسعود امیری کلیائی

وبلاگ شخصی مسعود امیری کلیائی

ای قوم به حج رفته کجایید

ای قوم به حج رفته کجایید کجاییدمعشوق تو همسایه و دیوار به دیوارگر صورت بی​صورت معشوق ببینیدده بار از آن راه بدان خانه برفتیدآن خانه لطیفست نشان​هاش بگفتیدیک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیتبا این همه آن رنج شما گنج شما باد

معشوق همین جاست بیایید بیاییددر بادیه سرگشته شما در چه هواییدهم خواجه و هم خانه و هم کعبه شماییدیک بار از این خانه بر این بام برآییداز خواجه آن خانه نشانی بنماییدیک گوهر جان کو اگر از بحر خداییدافسوس که بر گنج شما پرده شمایید

 

دیروزاسم چند نفر از دوستانم برای سفر حج در امد .خوشا به حالشان انکار همین دیروز بود که من و دوستانم به حج رفتیم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت   توسط مسعود امیری کلیائی  | 

باشد که کلاغ نباشیم

هميشه در فكر خود هستيم به راستي چرا؟ چرا بايد در اين زتندگي كوتاهي كه داريم فقط به خودمان فكر كنيم و از ديگران باز بمانيم.

زندگي اين دنيا و آن دنياي ما در خود ما خلاصه نميشود بلكه بايد در ارتباط با ديگرتان و توجه و همت در كمك رساني به هم نوع طي گردداما اين گونه نيست.

ما فقط به خودمان فكر ميكنيم در دعا هايمان فقط براي خويش دعا ميكنيم عبادتي براي گذشتگان و ديگران هديه نميكنيم و دلمان را در راه خود خودمان ونفسمان صرف ميكنيم و ديگر هيچ.

چرا فكرمان بايد فقط به خودمان و اين زندگي كوتاهمان معطوف گردد.

چرا ذات انسان اينگونه شده و  به اين سمت پيش رفته شايد علت آن چيزي نيست جز فرهنگي كه از ما ايرانيان گرفته شده فرهنگي كه در كنار فرهنگ هاي ديگر به فراموشي سپرده شد و در بين هزاران فرهنگ اداب و رسوم ديگر گم شد ايراني بودن خويش و فرهنگ گذشتگان خويش را به فراموشي سپرديم و فرهنگ خودمان را در برابر فرهنگ هاي ديگر باختيم  اين از آن زماني شروع شد كه فرنگي ما آبي و فرنگي پوشيدن  براي قشر آيراني زمان هاي گذشته يك ارزش شد و قضاوت در مورد شخصيت آنها به پوشش آن وابسته شد هر چه فرنگي تر با شخصيت تر؟؟!!!

يكي از علته اي رواج اين نوع تفكر  شايد كساني بودن كه براي تحصيل علوم به خارج از كشور رفتند و تحت تاثير فرهنگ  و پيشرفت آن قرار گرفتند و به جاي اين كه سفير فرهنگ و اداب ايراني باشند براي خارجيان سفير فرهنگ و اداب رسوم خارجيان شدند براي ايرانيان  و چنين كساني بودند كه باعث رواج اين نوع از طرز تفكر در بين جوامع ما شدند .

مشكل امروز جامعه ما و جوانان ما اين است كه تحت تاثير مد و مد گرايي قرار گرفته ايم ساده زيستي از ميان جامعه ما رخت بربسته و شده ايم يك مقلد  بي چون چرا از مد .

باشد همانند آن کلاغی نباشیم که آنقدر محو کبک شد و از او تقلید کرد تا خود را از یاد برد و هر چه خواست دوباره خودش شود نتوانست چون خود را از یاد برده بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت   توسط مسعود امیری کلیائی  | 

موی سپید

امروزکه  به سلمانی رفته بودم  اوستای سلمانی به شوخی یکی از تار های موی سفید مرا برید و نشانم داد و گفت که دارم پیر می شوم کم کمُ  که یاد یک شعر از فریدون مشیری افتادم

آهي كشيد غمزده پيري سپيد موي

افكند صبحگاه در آيينه چون نگاه

در لا به لاي موي چو كافور خويش ديد

يك تار مو سياه!

***

در ديگاه مضطربش اشك حلقه زد

در خاطرات تيره و تاريك خود دويد

سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود

يك  تار مو سپيد!

***

در هم شكست چهره ي محنت كشيده اش

دستي به موي خويش فرو برد و گفت "واي!"

اشكي به روي آينه افتاد و ناگهان

بگريست هاي هاي!

***

 درياي خاطرات زمان گذشته بود

هر قطره اي كه بر رخ آيينه مي چكيد

در كام موج، ضجه ي مرگ غريق را

از دور مي شنيد

***

طوفان فرو نشست، ولي ديدگان پير

مي رفت باز در دل دريا به جستجو

در آب هاي تيره ي اغماق خفته بود

يك مشت آرزو...!

***

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت   توسط مسعود امیری کلیائی  | 

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

دلم گرفته بود سری به حافظ زدم این شعر آمد  


 

 

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

      شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست       بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد       همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو       کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع
در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست       این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست       ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است       با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت       تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو       چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین       تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع
آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت       آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت   توسط مسعود امیری کلیائی  | 

کاش قدر این ایام بدانیم

یکی از دوستان هم دانشگاهی عزیزم نظری گذاشته بود که خیلی به دلم نشست و در این ایام شعری به ذهنم آمدو آن را نوشتم شاید کمی مبتدیانه باشه ولی امیدوارم خوشتون بیاد و لطفا نطراتتون را بگذارید. در ادامه مطلب نظر دوستم سامان جان را بخوانید

کاش قدر این ایام بدانیم

قدر خود بیشتر از پیش بدانیم

در راه سعادت قدمی برداریم تا

فقط به امید سعادت نمانیم

 

ما را در این ایام و این شبها از دعای خود محروم نسازید.

یا علی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت   توسط مسعود امیری کلیائی  | 

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد....

امروز سری به حافظ زدم این شعر آمد


چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد....نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

به هرزه بی می و عشق عمر میگذرد...بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد

هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین ....نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد

چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن ....که عمردر سر این کار و بار خواهم کرد

به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت....بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد

صبا کجاست؟که این جان خون گرفته چو گل....فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد

نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ....طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت   توسط مسعود امیری کلیائی  | 

سعادت حقيقي را بايد از کجا آغاز کرد؟

                                  

زماني که انسان متولد مي شود، دوران خردسالي و کودکي را طي مي کند، آنگاه وارد سنين نوجواني مي شود، که اين زمان حساس ترين دوران زندگي وي نسبت به سنين قبلي محسوب مي شود. بدين معنا که وظايف ديني خود را که بر او معين شده است، بايد انجام بدهد. اعمال و رفتارش نسبت به دوران سابق سنگن تر و محبوب تر مي شود.

هنگامي که به دوران اوليه سن تکليف رسيد، با دنياي جديد و با کششها و جاذبه هاي گوناگون موجه مي گردد. از سويي، غرايز اين دوران طوفان ايجاد مي کند و او را به تامين و اشباع آنها بدون هيچ حد و مرزي فرا مي خواند و از سويي ديگر وحي الهي و فطرت، او را به کنترل و محدود ساختن آنها در چهار چوب مقررات عقل و شرع دعوت مي کند.

عده اي در اين دو راهي، راه اول را بر مي گزينند و زمام اختيار را به دست نفس اماره و غرايز مي سپارند و عده اي ديگر، راه دوم را انتخاب مي کنند و در مسير سعادت و خوشبختي گام بر مي دارند.

طبعا گروه نخست خوشبختي را در لذتهاي مادي جستجو مي کنند و گامي به سوي آئين حيات بخش اسلام بر نمي دارند آنها همه حيات و زندگي را در اين دنياي زودگذر و فاني مي دانند و بهره اي از تفکر الهي نيافته اند.

خداوند متعال، انگونه اشخاص را به چهارپايان تشبيه نموده است و مي فرمايد:

والذين کفروا يتمتعون و ياکلون کما تاکل الانعام و النار مثوي لهم «آنان که به راه کفر شتافتند و به طمع و شهوت راني و شکم پرستي مانند حيوانات پرداختند عاقبت منزل انها آتش دوزخ خواهد بود» (محمد/12)

در آيه ديگر با اشاره به همين موضوع مي فرمايد:

ذرهم ياکلو و يتمتعوا ويلههم الامل فسوف يعملون، «اي رسول ما» اين کافران لجوج را واگذار تا به خورد و خواب طبيعت و لذات حيواني سرگرم باشندو اوهام دنيوي آنان را غافل گرداند(که عقاب) نتيجه کامراني بيهوده را خواهند يافت.(حجر/3)

آنچه از آيات فوق بدست مي آيد اين است که آنان زندگي زودگذر و فاني دنياي خاکي را بي نهايت و زمينه منفعت جويي براي خود مي پندارند و غافل از ياد خداوند تعالي و دور از سايه بيرق حق در رسالت اسلام جاويد، دست به هر عمل ناپاکي مي زنند. آنان آخرت خويش را در قبال دنيا مي فروشند و خوشي هاي دنيا را به جهان ابديت ترجيح مي دهند و راه سقوط و شقاوت را مي پيمايند.

گروه سعادتمند انسانهايي هستند که با انديشه هاي عميق  در سلسله بحثهاي ديني، اعتقادي و حياتي، مسيري که منجر به عمر با عزت اودر دنيا و سعادت و رستگاري وي در آخرت باشد را جستجو مي کنند، آنگاه با توجه به دستورات خداوند باري تعالي و قوانين شرعيه لازمه، مقدمات مسير را مهيا مي سازند و با قرار دادن ائمه و معصومين و صالحان، به عنوان الگوي حسنه و نمونه و رعايت کردن موارد اخلاقي و نکات دقيق انسانيت و فضايل والا، خود را مهذب مي نمايند تا اسير و دلباخته دنيا و مشتقات مادي دور از معنويت آن نشوند. و چه زيبا وعده کرد خداوند براي اين گروه از انسانها که فرمود:

«فاتاهم الله تواب الدنيا و حسن ثواب الاخره و الله يحب المحسنين» « و از اين جهت که در دنيا تلاش کردند، اما به قصد ديدار الهي و به نيت آباد شدن آخرت خود، خداوند پاداش اين جهان و پاداش نيک آن جهان را به آنها داد، و خداوند نيکوکاران را دوست دارد»(آل عمران /148)

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت   توسط مسعود امیری کلیائی  | 

به دنبال راه سعادت

 

سلام اینجانب یه وبلاگ دیگه هم دارم که وبیه که توش بیشتر سیاسی می نویسم که سعی دارم در این وبلاگ بیشتر به مسائل شخصی خودم بپردازم.

به امیدسعادت

ره جوی سعادت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت   توسط مسعود امیری کلیائی  | 

ای کاش امام ما صابون نشود.

یک داستان جالب از مداح هیئت مان شنیدم که دیدم بد نیست در این ایام به آن اشاره کنم.

نقل است در ایام قدیم فردی صابون سازی بود که خیلی دم از امام زمان می زد و خود را فردی امام زمانی میدانست .

شبی در خواب فردی بر او وارد شد و گفت : اگر میخواهی امام زمانت را ببینی و امامت را بشناسی  فردا فلان ساعت  به فلان جا بیا .

فردا صبح او به راه افتاد و به سوی آن محل رفت.به نزدیکی آن خانه رسید بود که آسمان ابری شد و نم بارانی شروع به باریدن کرد. او به یاد صابون هایی که پخته بود و بر بام نهاده بود تا خشک شود افتاد سریع  از دم در برگشت تا صابون هایش را از بام بردارد تا مبدا خراب گردد.

در این هنگام  بانگی از آن خانه برخاست که :برو برو که همانا امام تو همان صابون هاست برو و دیگر لاف از ما بودن مزن.

و ای کاش در این ایام توجه ما بشتر به سوی صاحب این ماه متوجه گردد و اسیر صابون های دنیوی نشویم  تا لیز نخوریم و از راه سعادت خارج نشویم و در راه سعادت قدم برداریم.

به امید ظهور سعادت حقیقی دنیا

این ماه سعادت بر همه مبارک باد.

ماه کریم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت   توسط مسعود امیری کلیائی  |